تبلیغات
ღ♥ღپرنسس شما کیه؟؟ღ♥ღ

پرنسس شما کیه؟؟ ؟؟ - باز آمدنش رفتنی نشود !!
پرنسس شما کیه؟؟ ؟؟
خــــــــــــداونــــــــــــدا بــــــــزرگـــــــــــــی فــــــــقط از آن توســـــــــت


شب بود ... و باز شب ...

سرد و تاریک ...

من نشسته بودم ... میان آدم ها ...

سرد و ساکت ...

در دلم پر بود از آرزو ...

و باز با خود تکرار می کردم ... تا کجا باید رفت ... تا کجا باید صبر ...

می ترسیدم ... از نگاه های سرد ... از حرف های تلخ ... از تابش آفتاب فردا ...

فردایی بی او ... تنها ... و باز هم تنهایی و رسوایی ...

در دل امیدی داشتم و به همین امید دلخوش ...

کسی دردم را نمی فهمید ... باور نمی کرد ...

اما من بودم ... یک منتظر ... یک عاشق ...

 

نشستم دوباره به انتظار ...

و باز شاید و شاید و شاید ...

.

.

.

و بازگشت !!

و آمد ... برای جبران ... برای آغازی دوباره ... برای رفتن ...

و شاید هم برای ...

.

مرا ببخش !!

بخشش !! این جمله آشناست !!

اما اکنون معنا ندارد!!

چرا که من همان لحظه بخشیدم ... بخشیدم ... بخشیدم ...

 

و از تو خواستم تمامش کنی ... خسته ام ... کافیست !!

 

و تو گفتی :

من به چشم های بی قرار قول می دهم

ریشه های ما به آب و شاخه های ما به

آفتاب می رسد ...

ما دوباره "سبز" می شویم ...







سه شنبه 23 تیر 1388 پرنسس
درباره ی من

جستجو

لحظات با تو و بی تو

دست نوشته های من

درباره ی :

نظر سنجی

بهترین ها

خواندنی ها

آمار وبلاگ