تبلیغات
ღ♥ღپرنسس شما کیه؟؟ღ♥ღ

پرنسس شما کیه؟؟ ؟؟ - حرف های تکراری
پرنسس شما کیه؟؟ ؟؟
خــــــــــــداونــــــــــــدا بــــــــزرگـــــــــــــی فــــــــقط از آن توســـــــــت
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده حرف های تکراری


 

دوباره اومدم با حرفای تکراری!!

حرفایی که همه میزنن ... حرفای آدما ... حرفای عاشقا ...

حرف!!

 

از این دنیا دیگه خسته شدم ... از عاشقی ...

می خوام عاشق باشم ... اما نه منتظر ...

آخه انتظار خیلی سخته ... خیلی ...

اگه دیگه نیاد من با انتظارم چه کار کنم؟؟ ؟؟

پس بی خیال انتظار ...

 

تا حالا شده عاشق یکی باشی  اونم بهت بگه منم عاشقتم!!

 بعد ببینی عشقش دروغ بوده؟؟ ؟؟

بعد بخوای تلافی کنی، ولی دلت نذازه؟؟ ؟؟

بعد بخوای واسه همیشه بری و دیگه نبینیش، ولی چشمات نذاره؟؟ ؟؟

و بخوای کمتر ببینیش و بهش فکر کنی ولی دنیا نذاره؟؟ ؟؟

آره این منم ... این قصه ی تنهایی منه ...

من باید با این روزگار سر کنم ...

کامل تر کنم مجبورم

 


و مطمئنم این و خدا واسم خواسته ...

به گفته ی یک دوست : امروز فقط بگو خدا جون دوست دارم

منم از اون روز، همیشه می گم خدا جونم خیلی دوست دارم ...

 

یک روز یکی از استادامون یک جمله ای خوند که من عجیب

تحت تاثیر قرار گرفتم :

لحظه ای سکوت کن شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشد

منم سکوت می کنم، می خوام صدای خدا رو بشنوم.

می خوام ببینم خدا به من تنها چی می گه!! !!

شاید تنها کسی که بتونه من و آروم کنه خدا باشه ...

مامانم همیشه می گه: اول و آخر خداست

 

خدا جون مگه نصفه شبا من و ندیدی؟؟ ؟؟

پس چرا من و تنها گذاشتی و جواب چراهامو نمی دی؟؟ ؟؟

خدا جون این منم ... راضی ...

می شناسی؟؟ ؟؟

همون که همیشه ...

همون که همیشه تنهاست ... مثله تو ...

خدایا تنهایی هامو دریاب!! !!

 


و در آخر ...

 

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

زیر باران غزلی خواند و دلش تر شد و رفت

روز میلاد همان روز که عاشق شده یود

مرگ با لحظه ی دیدار برابر شد و رفت

 

من تا همیشه دوست دارم ... تا همیشه ... تا ابد ...

 






سه شنبه 8 اردیبهشت 1388 پرنسس
درباره ی من

جستجو

لحظات با تو و بی تو

دست نوشته های من

درباره ی :

نظر سنجی

بهترین ها

خواندنی ها

آمار وبلاگ